لینکهای روزانه
  â عکس هایی از کلیسای بوشهر
â عکس هایی از لنج های بوشهر
â عکس هایی از خانه رئیسعلی دلواری
â چیستان و معما
â جوکهای خواندنی
â تصاويري از ماشينهاي زيبا
 
بايگانی
 

âموضوعی

âماهانه

مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴

 
صفحات
 

âموضوعی

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸

 
لینکهای ورودی
  fintimuq.cwahi.net
bizplane.50webs.com
fintimu.321webs.com
eintimus.surge8.com
eintimuq.cwahi.net
eintimu.321webs.com
dstyler.freewebhostx.com
yandex.ru
dintimus.surge8.com
dintimuq.cwahi.net
dintimu.321webs.com
cstyler.freewebhostx.com
cintimus.surge8.com
cintimu.321webs.com
bstyler.freewebhostx.com
bintimus.surge8.com
bintimuq.cwahi.net
bintimu.321webs.com
astyler.freewebhostx.com
aintimus.surge8.com
 
لینکهای ثابت
  هفته نامه نسيم جنوب
عمو پورنگ
كوچولوها
كودكان
كانون پرورش فكري
دارا و سارا
 
آمار بازدید
 

امروز: ۲۰۵ بازديد
ديروز: ۱۶۸۵ بازديد
اين ماه: ۲۲۳۳۵ بازديد
از ابتدا: ۳۵۴۸۶۹ بازديد

 
 
 
 

. ۲۰ مرداد ۱۳۸۹

 
 

  سروش و تحریم چت کردن

 

 

من چند وقتی است که برای تقویت زبان انگلیسی به سایت های انگلیسی زبان برای چت می روم  و زمانی که می خواهم خودم را معرفی کنم یک نفر اهل آلمان یا ایتالیا معرفی می کنم. یک روز پدرم به من گفت بهتر نیست هویت واقعی خودت را بگویی؟  آن زمان من تصمیم گرفتم بگویم که من اهل ایران هستم. با یک فرد اهل آلمان داشتم چت می کردم. بعد از احوالپرسی از من پرسید:

اهل کجایی؟

من هم به نصیحت پدرم گوش دادم و گفتم اهل ایران.

با تعجب گفت که نمی تواند با من چت کند. وقتی دلیلش را پرسیدم؛ پاسخ داد: برا اینکه تو یک تروریست هستی.

من نمی دانم چرا باید بعضی از خارجی ها این فکر را درباره ما کنند. آنها حتما از کشور عزیز ایران شناخت درستی ندارند وگرنه این طور حرفی نمی زدند. مسئولین کشور ایران هم باید کاری نکنند تا این ذهنیت منفی در بین مردم کشورهای خارجی بیشتر شود تا بعضی از آنها به اشتباه فکر کنند که یک پسر بچه هم تروریست است.. مردم ایران طرفدار صلح و دوستی اند و با خشونت و تروریست مخالفند.

صبحت های ما را در زیر می خوانید:

 

 

-Hi

-Hi

-How old are you ?

Iam 16

And you?

-14

-Do you go to school ?

-Yes

- What subject do you like?

-I like math

-Me too

-Where are you from?

-Iam from iran.

-Iam sorry I can not chating with you

-Why?

-Because you are terrorist.

 

 

 
 

. ۰۶ تير ۱۳۸۹

 
 

  سروش و داستان جعلی

دوستم مسعود می گفت وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم، یک روز معلم پرورشی مان آمد سر کلاس و گفت مسابقه ی داستان نویسی است و داوران هم از نویسندگان مشهور هستند. هرکس بتواند در این مسابقه در استان اول شود بعد از آن می تواند به مسابقات کشوری راه پیدا کند و اگر مقام آورد جایزه ای دریافت خواهد کرد.همه ی بچه هایمان شور و شوقی داشتند.

مسعود رفت به خانه  و داشت فکر می کرد که ابتکار تازه ای در ذهنش پدیدار شد. او آمد سی دی فیلمی را داخل ویدیو گذاشت و هرچه بازیگران فیلم می گفتند او هم می نوشت تا توانست داستانی برگرفته از فیلم سینمایی را بنویسد. بعد مسعود آن داستان را به معلم پرورشی داد و چند هفته بعد وقتی که نتیجه ها را اعلام کردند مسعود نفر دوم در استان شده بود. از آن پس هر معلم و مدیری او را می دید بهش آفرین می گفت و او خوشحال بود که توانسته بود به مسابقات کشوری راه پیداکند.

 

 
 

. ۰۶ خرداد ۱۳۸۹

 
 

  سروش و معلم و کامپیوتر

بعضی از معلم ها و مسئولان مدرسه با تکنولوژی جدید و کامپیوتر آشنایی ندارند. دوستم مسعود می گفت یک روز یکی از معلم هایم تحقیقی را برای نوبت اول انتخاب کرده بود تا ما تحقیق را بنویسیم  و برایش بیاوریم تا مثلا دو نمره به ما کمک شود.  وقتی که مدرسه تمام شد مسعود به کلی جریان تحقیق را یادش رفته بود و وقتی که صبح برای مدرسه رفتن بلند می شود همان موقع یادش می آید که تحقیقی هم دارد و توی سر خودش می زند که چکار کند؟ همان موقع یک فکر شیطانی به سرش می زند و یک سی دی خالی را  بر میدارد و رویش با ماژیک می نویسد "تحقیق" و اسم خودش را هم می نویسد.

مسعود سی دی را به مدرسه می برد و وقتی سی دی خالی را به معلم به عنوان تحقیق  می دهد معلم هم خیلی خوشحال می شود و به بچه ها می گوید از مسعود یاد بگیرید که چطوری با فن آوری های جدید آشنا است.

چند وقتی گذشت و مسعود از معلمش سوال کرد آقا تحقیق ما را خوندی؟ معلم جوابش داد: بله تحقیق خیلی خوبی بود 2 نمره اش را گرفتی.

وقتی  مسعود به سال بعد می رفت هنوزهم آن سی دی داخل کمد معلم بود و معلم بخاطر اشنا نبودن با کامپیوتر نتوانسته بود حتی نگاهی به آن سی دی خالی بیاندازد.

البته بسیاری از معلم های با کامپیوتر و فن آوری های جدید آشنا هستند اما چه خوب است که همه معلم ها با کامپیوتر آشنا شوند و از دانش آموزان عقب نیفتند برای اینکه معلمان الگوی دانش اموزان هستند.

 

 

 
 

. ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹

 
 

  پارتی بازی و پسر خاله

پارتی بازی و پسر خاله

دوستم مسعود تعریف می کرد که یک اتفاق عجیب در کلاسشان رخ داده بود. وقتی کارنامه های نوبت اول را داده بودند, او شاگرد اول کلاس بود و یکی دیگر از دوستانش معدلش هجده و بیست و سه شده بود ولی پسر خاله آن دانش آموز در مدرسه کار می کرد. از ماجرا گذشت تا این که قرار بود به شاگردان اول تا سوم هر کلاس در صف صبحگاه هدیه و لوح تقدیر بدهند. زمانی که نوبت به کلاسشان رسید آن پسر را به عنوان شاگرد اول خواندند و دوست من به عنوان شاگرد دوم معرفی شد. وقتی از آن بچه سوال کرد مگر معدل هجده هم شاگرد اول می شود؟ گفت معدل من نوزده و هفتاد است که دوستم تعجب می کند و می گوید چگونه؟ در پاسخ همکلاسی اش به او  می گوید سه چهارتا از نمره هایم خراب بود که درست شد. همه بچه ها فکر کرده بودند که باید ارتباطی بین درست شدن نمره ها و پسر خاله باشد.

من  الان می خواهم بگویم تا کی "پارتی بازی"  و تا کی حق دیگران را خوردن؟  به نظرتان دوران  پارتی بازی تا کی باید ادامه داشته باشد؟ مگر الان نباید همه چیز بر اساس لیاقت و توانایی باشد. دانش آموزان که در مدرسه با پارتی بازی آشنا می شوند بزرگ که شدند چطور باید زندگی سالمی داشته باشند؟

 

 
 

. ۰۳ اسفند ۱۳۸۸

 
 

  سروش و مچبند سبز

بازهم يك بند سبز برايم مشكل ساز شد، انگار دو دانش آموز كلاسمان به پيش يكي از مسئولان مدرسه رفتند و گفتند سروش قيصي زاده سر كلاس مچبند سبز مي بندد. در سركلاس مرا فراخواندند و گفتند چرا مچبند سبز مي بندي؟ گفتم حكومتمردان گفته اند كه ايران آزاد ترين كشور جهان است اين هم يك نوع از آزادي عقيده است.

سوال كردند مگر در دوره خاتمي چه اتفاقي افتاد كه الان مي خواهيد از دوباره اتفاق بيفتد؟ پاسخ دادم در دوران خاتمي مطبوعات آزاد بودند و دهها روزنامه نگار به جرم انتقاد در زندان ها نبودند و آزادي مطبوعات يعني كاهش فساد.

دوباره گفتند شعارهايي را كه در تظاهرات مي دهند بر خلاف عقايد امام است و آن ها دارند شهر را آتش مي كشند. من در پاسخ گفتم كساني كه شعارهاي ساختار شكنانه مي دهند در جنبش سبز جايي ندارند و مهدي كروبي در آخرين بيانيه اش به همين امر اشاره كرده و از مردم خواست شعارهاي ساختار شكنانه ندهند و اما اين مردم نيستند كه دارند شهر را به آتش مي كشند بلكه همان عده اي هستند كه مردم را مي كشند.

آيا به نظر شما بستن مچبند سبز اشكال دارد؟

 

 
 

. ۱۸ آذر ۱۳۸۸

 
 

  سروش و دلیل درس نخواندن دانش آموزان

چرا بسیاری از دانش آموزان اهميتي به درس نمي دهند؟

اين سوالي بود كه من از بچه هاي كلاسمان پرسيدم كه آن ها جواب هاي گوناگوني به اين سوال دادند كه با هم جواب دانش آموزان کلاس دوم راهنمایی را مي خوانيم:

محمداكبرپور : زيرا بچه ها دلشان مي خواهد بازي كنند و بخاطرهمين درس نمي خوانند و وقتي به خانه مي روند با آوردن بهانه هاي الكي از زير درس فرار مي كنند و اساسي ترين علت پيشرفت نكردن جامعه اين است كه دانش آموزان درس نمي خوانند.

محمدرضا خادمي: اين كه دانش آموزان اهميت به درس خواندن نمي دهند دليلش اين است كه خانواده ها بچه ها را به درس خواندن تشويق نمي كنند و يا دانش آموزان اصلا ميلي به خواندن درس ندارند.

سید علی جعفري: زيرا دانش آموزان مشكلاتي مانند: مشكلات مالي- بازي كردن زياد- مشكلات خانواده-اهميت ندادن پدر و مادر به فرزندان خود را دارند.

عليرضا عوض پور : زيرا چون دانش آموزان درس را دوست ندارند و اهميتي به درس نمي دهند و مي گويند درس خواندن چه كمكي به ما مي كند, برويم بازي كنيم .

رستمايي : بعضي ها با پول و سمتي كه دارند غرورمي گيردشون و اين عمل هم به بچه هايشان مي رسد و وقتي مي فهمند كه پدرشان يكي از افراد پارتی داره با خود مي گويد پدرم فلاني است معلم ها به من نمره مي دهند زيرا اگر معلم ها به يك مشكل بربخورند پدرش كارشان را انجام مي دهد.

يكي ازدلايل ديگر اين است كه دانش آموزان احساس مسوليت ندارند.

بيشتر بچه ها درس نمي خوانند زيرا هدفي از خواندن درس و ياد گرفتن درس ندارند. وقتي بزرگ مي شوند و مي بينند كه كاري ندارند و به هيچ جاه نرسيده اند و وقتي به خود مي آيند كه وقت درس خواندن تمام است و ديگر موقع اش نيست و افسوس مي خورند پس بايد هدف و انگيزه خود را از اكنون تعيين كنيم .

 

 
 

. ۱۹ مهر ۱۳۸۸

 
 

  گروه سبز در کلاس

در سر یکی از کلا س ها بودیم که معلم گفت برای همکاری در یاد گرفتن درس، گروه تشکیل دهید وبرای گروهتان اسم انتخاب کنید. همه بچه ها آمدیم و فکر کردیم و گروه هایی را تشکیل دادیم. هفته بعد هر گروه اعضا و اسم گروه را به معلم داد و بعد معلم  اسم گروه ها را با صدای بلند خواند. گروه اول جنبش سبز، معلم خنده ای کرد و گفت اسمتان را چیز دیگری انتخاب کنید. گروه بعد را که خواند چاوشگران سبز بود. معلم دوباره گفت اسمش را تغییر دهید. گروه بعدی را خواند که گروه مهندسان سبز بود. معلممان گفت این اسم های دیگه چیه و سبزش را پاک کرد. گروه بعد گروه تیزهوشان سبز بود، که معلم زیر لب گفت این ها آخر شر خر ما می کنند...

خلاصه در اسم همه گروهها سبز وجود داشت که معلم دستور داد برای جلوگیری از دردسر، همه سبزها حذف شوند. البته فقط در یکی از گروهها از کلمه سبز استفاده نشده بود که بچه ها نام گروهشان را جرس گذاشته بودند. معلم از اعضای آن گروه پرسید جرس یعنی چه که همگی با هم جواب دادند: جنبش راه سبز.

 

 
 

. ۱۷ شهريور ۱۳۸۸

 
 

  سروش اعتراف می کند

این مطلبی که من می خواهم بنویسم با بقیه مطلب هایم متفاوت است. من می خواهم اعتراف کنم. من کلاس اول راهنمایی که بودم به رهبری دانش آموزان اول چهار با رژیم غاصب گر مبصر جنگیدیم و او را که بچه ها را اذیت میکرد از تخت به پایین آوردیم و بعد از پیروزی من با رای بچه ها شدم مبصر کلاس. روز بعد من کابینه ام را معرفی کردم که شامل دو مشاور و دو ماساژور کاملا حرفه ای و دو معاون و سه و چهارتا هم مبصرمخفی بودند. بعد از آن کم کم من به سوی دیکتاتوری رفتم. درکلاس قانون شد که وقتی من وارد می شوم همه  کلاس باید جلویم بلند شوند و دست بزنند و تا وقتی که من نگفتم از دست زدن دست برندارند. هر کس که دوست داشت که معلم بهش مثبت بده یا سرکلاس تشویقش کنه یا مثلا نیم نمره به مثتمرش اضاف بشه فقط کافی بود برود پیش مدیر و ناظم و تعریف مبصر اول چهار را کند تا من هم اسمش را توی خوب ها بنویسم. وقتی من  وارد کلاس می شدم و پایم را روی میز معلم می گذاشتم بچه ها فریاد می زدند سروش پا طلایی یا سروش پنجه طلایی ومن کیف می کردم. البته این شاهی زیاد طول نکشید و یک روز که من به کلاس رفتم آنقدر من و بچه ها شلوغ کردیم که مدیر آمد و رفراندم برگزار کرد تا من مبصر بمانم یا نه و همان هایی که سروش پا طلایی و سروش پنجه طلایی می گفتند برعلیه من رای دادند و مرا ازتخت قدرت به زیرکشیدند و عاقبت دیکتاتوری مثل من هم مثل بقیه دیکتاتورها شد.

 

 
 

. ۰۶ شهريور ۱۳۸۸

 
 

  دو عکس از سروش

من مدتی است که به کلاس عکاسی می روم و استاد من آقای کیانپور است. در اینجا دو عکس مرا از مسجد توحید بوشهر می بینید: