|
سلام من در اين مطلب مي خواهم درباره قيام دانش آموزان اول چهار مدرسه شاهد بر ضد مبصر به رهبري سروش قيصي زاده را برايتان شرح دهم :
مبصر اسم من را هر زنگ بدون استثنا مي نوشت. گذشت و گذشت تا فكري به نظرم رسيد كه گروهي را بر عليه مبصر به نام «گروه ضد مبصر» تشكيل بدهم و همين كار را هم كردم كه با حمايت عجيب بچه ها روبرو شدم. در گروه ضد مبصر بيشتر دانش آموزان كلاس بودند كه بر عليه مبصر از انجام دادن هيچ كاري كوتاهي نمي كرديم. بارها و بارها پيش مدير و ناظم رفتيم و خواستار بر كناري مبصر شديم ولي ناموفق بوديم. ما بر عليه مبصر شعار مي داديم و زنگ هاي تفريح مخفيانه وارد كلاس مي شديم و شعار بر عليه مبصر مي نوشتيم. آن قدر مبصر را اذيت كرديم تا مبصر استعفانامه نوشت و آن استعفا را پيش ناظم برد، ولي ناظم قبول نكرد. تا اينكه يك روز همه ي دانش آموزان به غير از مبصر، رفتيم پيش مشاور مدرسه و بر عليه مبصر شكايت كرديم. مشاور مدرسه به مبصر گفت بيايد و مبصر هم آمد. به مبصر گفت يك دانش آموزپيدا كن تا به نفع تو شهادت بدهد، مبصر ناكام ماند و نتوانست يك دانش آموز بنفع خود پيدا كند و تصميم گرفتند كه انتخابات مبصر كلاس از دوباره تشكيل شود.
به اصرار بيشتر دانش آموزان كلاس، من كانديدا شدم و در اين انتخابات بين 7 نفر كانديدا و 29 نفر شركت كننده، من با 20 راي اول شدم و جشن بركناري مبصر قبلي را گرفتيم. جمعي در دفترشان شعار مي نوشتند و يك گروه هم مرا بالا بردند و شعار مي دادند: قيصي زاده فرشته است / ديو چو بيرون رود قيصي زاده در آيد / امروز روز آزاديست جاي معتمد خاليست (معتمد آن روز غايب بود).
اين بود كه من شدم مبصر كلاس.
|