|
سلام من به جلسه وبلاگ نویسان با استاندار رفتم. من با وحید پورجماد رفتم. اول سوار آسانسور شدیم تا به اتاق استاندار رسیدیم. آنجا بچه های وبلاگ نویس دیگه هم بودند. خوب 40 دقیقه معطل شدیم یا شاید نیم ساعت تا رفتیم پهلوی آقای استاندار. اونجا بچه ها را به آقای استاندار معرفی کردند تا رسید به معرفی من به عنوان کوچکترین وبلاگ نویس. من نمی دانم چرا بعضی ها باور نمی کنن که من خودم وبلاگ هایم را مینویسم.
عماد جان نثار که دید استاندار مرا خیلی تحویل می گیرد شروع کرد به این که خودش را رفیق من جا بزند تا استاندار او را هم تحویل بگیرد اما من محلش نمی گذاشتم و توی ذوقش خورد. بعد شروع کرد به پاچه خوری استاندار و هی متلک و حرفهای خوشمزه می گفت و پارازیت می انداخت تا استاندار بهش نگاه کنه اما کسی تحویلش نمی گرفت.
خلاصه بعد از آقای استاندار سوال کردند واستاندار جواب آن ها را داد و برای ما چای آوردند و وحید که گرسنه اش شده بود زودی خواست که چای را بخورد اما دهانش سوخت. چند شیرینی هم جلوی ما بود که وقتی من به استاندار نگاه میکردم شیرینی ها غیب شد . من به وحید مشکوکم.
باز شروع کردند به سوال کردن و آقای افراشته با حوصله جواب همه آن ها را می داد.
استاندار گفت از شما خواهش می کنم نگین خسته نباشید، بگین خدا قوت. بعد که خواست تموم بشه بچه ها یک هدیه دادن به استاندار و اون یک وبلاگ بود که براش درست کرده بودند.
|