|

سلام من در این مطلب می خواهم 2خاطره از مدرسه بگویم :
1- یک روز که در کلاس بودیم و معلم ادبیات داشت در مورد پروین اعتصامی حرف می زد، گفت که اثر پروين اعتصامي يك دیوان بوده به نام ... که یکی از بچه ها يك دفعه گفت آقا دیوان حافظ.
2- یک روز من با مبصر دعوام شد که مبصر پیش مدیر رفت و چغلی من را کرد که من که در کلاس بودم، گفتم چه کسی دید که مبصر با من دعوا كرد؟ همه ی بچه ها غیر از مبصر دستشان را بالا کردند. گفتم خوب هرکس دیده با من بیاید تا برویم پیش مدیر. یکی از بچه ها گفت سروش بذار زنگ تفریح كه زدند برویم.
خوب ما صبر کردیم که زنگ تفریح برویم اما وقتی که زنگ تفریح شد هر چه به بچه ها گفتم که بیایید برویم پیش مدیر كسي نيامد و به هرکس كه می گفتم فرار مي كرد.
- اين هم عكس من و دوستانم در كلاس اول راهنمايي مدرسه شاهد: از راست به چپ: مصدق زاده – عباس احمدي – خودم – جمالي – صفدري – خوشنيت – آن دو نفري هم كه غش كرده اند: اكبر پور و خادمي هستند.
|