16 بهمن 1384
سلام این روز ها سر من خیلی شلوغ شده چون فصل امتحانات بود. اولین امتحان من ریاضی بود. البته امتحانات من تمام شده، امتحان ریاضی را زیاد سخت نگرفتند و من بیست گرفتم. دومین امتحان بنویسیم، بود اکثر بچه ها نمره ی خوبی گرفتن واما امتحان املا بیشتر کم آوردند تا بیست. الحمدالله من بیست گرفتم. راستی من آبله مرغان گرفته بودم و حسابی خال خالی شده بودم و یک روز نخوابیدم. در کلاس ما ده نفر با هم آبله مرغان گرفته بودند که بدتر از همه امان پویا امیران گرفته بود.
بچه هايي هم كه سالم بودند به معلم می گفتند كلاس ما را تعطیل کنید. اما امتحان خوش نویسی و نقاشی، این دو تا امتحان با هم بود. یک برگه به ما دادندم یک طرف آن نقاشی کنیم و یک طرف آن خوش نویسی بنویسیم.
در طول این مدت اکبرنیا برایمان شعر گیلانی خواند. راستی دست من سوخته بود. من كنار بخاري دستمال را آتش زدم و بعد می خواستم خودم رو به آب برسانم که نرسيدم و یک دفعه آن را انداختم ولي دستم سوخت وحدود سه ساعت از درد دور خانه چرخ زدم. شما ديگر با بخاري بازي نكنيد.