لینکهای روزانه
  â عکس هایی از کلیسای بوشهر
â عکس هایی از لنج های بوشهر
â عکس هایی از خانه رئیسعلی دلواری
â چیستان و معما
â جوکهای خواندنی
â تصاويري از ماشينهاي زيبا
 
بايگانی
 

âموضوعی

âماهانه

مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴

 
صفحات
 

âموضوعی

۱

 
لینکهای ورودی
  bizplane.50webs.com
eintimuq.cwahi.net
eintimu.321webs.com
dstyler.freewebhostx.com
yandex.ru
dintimus.surge8.com
dintimuq.cwahi.net
dintimu.321webs.com
cstyler.freewebhostx.com
cintimus.surge8.com
cintimu.321webs.com
bstyler.freewebhostx.com
bintimus.surge8.com
bintimuq.cwahi.net
bintimu.321webs.com
astyler.freewebhostx.com
aintimus.surge8.com
aintimuq.cwahi.net
aintimu.321webs.com
hudoigec.belastend.de
 
لینکهای ثابت
  هفته نامه نسيم جنوب
عمو پورنگ
كوچولوها
كودكان
كانون پرورش فكري
دارا و سارا
 
آمار بازدید
 

امروز: ۱۷۶ بازديد
ديروز: ۱۶۸۵ بازديد
اين ماه: ۲۲۳۰۶ بازديد
از ابتدا: ۳۵۴۸۴۰ بازديد

 
 
 
 

. ۲۴ دی ۱۳۸۷

 
 

  دو خاطره از مدرسه رفتن سروش و پرهام

سلام. من می خواهم دو خاطره دیگر از مدرسه رفتن خودم و پرهام برادرم را به شما بگویم. اول خاطره خودم:

یک روز سر کلاس کامپیوتر بودیم و معلم کامپیوتر آمد و به ما گفت کی این را دیده؟ بعد یک فلاپی را که در دست داشت به ما نشان داد. بچه ها نگاهی به معلم کامپیوتر کردند و گفتند: آقا بی خیال فلاپی. فیلیتر شکن چی داری؟

خاطره پرهام: پرهام که به پیش دبستانی می رود، خاطرات مدرسه رفتنش را هر روز برای ما تعریف می کند. یک روز گفت امروز همه سر کلاس خواب بودند و فقط من بیدار بودم و خانم معلم برای من درس میداد. علت اینکه پرهام هم بیدار بوده این بود که پرهام ساعت 9 از خواب بیدار شده بود و به مدرسه رفته بود و بقیه که ساعت 7 رفته بودند، همه به خواب رفته بودند.

 

 
 

. ۰۲ دی ۱۳۸۷

 
 

  سروش و چند خاطره از مدرسه

۱- داشتم با محمد معتمد در زنگ تفریح راه می رفتیم که یک هم کلاسیم را دیدیم. به شوخی از او پرسیدیم اگه گفتی رییس جمهور ایران کیست؟ که او با جدیت به ما جواب داد این که معلومه خاتمی است. این خاطره ای رو که من از مدرسه گفتم جدی است.

۲- یک روز دیگر که به مدرسه آمدیم سر کلاس زبان بودیم که یکی از بچه های کلاسمان خوابش رفت. معلم زبانمان گفت ولش کنین اگر الان بخوابد بهتر از این است که از زنگ اول تا زنگ آخر خمیازه بکشد.

۳- یک روز دیگر که به مدرسه آمدیم مبصر اسم بیشتر بچه های کلاسمان را در بدها نوشت و بچه های کلاس شعار هایی همانند ... هیا کن مبصری رو رها کن می خواندند. بر علیه مبصر تومار هم نوشتیم ولي آن را اشتباهی در صندوق مشاور انداختیم، و باز مجبور شدیم یک تومار دیگر بنویسیم و آن را در صندوق ارتباط با مدیر بیندازیم.