|

من در اين مطلب مي خواهم در مورد اول مهر صحبت كنم روزي كه اكثر بچه ها با ذوق و شوق به مدارس راهي ميشوند. من وارد سن نوجواني شده ام و به مدرسه ي راهنمائي شاهد رفتم. وقتي كه وارد مدرسه شدم مدرسه ي سرسبز و زيبايي نشان ميداد و مدير مدرسه در مورد اين كه ما ديگر از دبستان خارج شديم و وارد سطح راهنمايي شديم صحبت كرد. اكثر دانش آموزان از دوستان من بودن و آن هايي كه نيز دوست من نبودند با من دوست شدن. اولين معلمي كه وارد كلاس شد معلم رياضي بود، او براي ما توضيح داد كه ديگر از سطح دبستان خارج شديم و بايد اخلاق و رفتار جديدي را پيدا كنيم. معلم رياضي معلم خوبي به نظر مي رسيد او گفت كه هر زنگ معلم تازه اي به كلاس مي آيند و معلمان يكي يكي آمدند و ما با آن ها آشنا شديم تقريبا بيشتر آن ها مي گفتند راهنمايي همانند كوهي است كه بعضي ها با موفقيت از آن كوه رد ميشوند ولي بعضي هاي ديگر با ناكامي. معلمانمان به ما گفتند كه شما سعي كنيد جزو افرادي باشيد كه با موفقيت از اين كوه خارج مي شوند. خوب اين هم اولين خاطره ي من از روز اول مدرسه .
عكس مرا به همراه پرهام در كنار آقاي شيخ ابولي معلم كلاس چهارمم كه يك معلم بزرگ و درست كار است و زحمت زيادي براي من كشيد و من خيلي از او سپاسگزارم را مي بينيد.
|