|

من درخانه بودم كه لباس شخصي ها آمدند و من را به زور بردند. مرا در يك اتاقي با چشم بند و دستبند زندانی كرده بودند و يك فردي مي آمد به من مي گفت بگو بگو؛ اعتراف كن.
من مي گفتم چه بگويم؟
مي گفت بگو كه كارت سازمان يافته بوده.
من مي گفتم چه كاري اصلا من به چه جرمي اينجام؟
به من گفت به جرم اغتشاش و برهم زدن فضاي سياسي فرهنگي اجتماعي و هنري مدرسه و تازه خيلي چيزهاي ديگر هم داشتي.
من گفتم مثل چي؟
گفت فضولي در کلاس اول چهار و اذيت و آزار مبصر كلاس و تاخیر در آمدن به مدرسه.
من را چند روز دربازداشتگاه نگه داشتند كه بعد بردنم پيش معاون مدرسه و معاون هم بدون باز كردن پرونده, من را به چند سال زندان محكوم كرد. من وقتي كه در زندان بودم از بسكه فضولي كردم من را در سلول انفرادی زنداني كردند. بعد از چند ماه زنداني؛ مدیر مدرسه ما دست به كار شد ونامه اي نوشت به آموزش و پرورش. بعد از نوشتن نامه مدير مدرسه؛ آموزش و پروش دستور داد تا ما را آزاد كردند كه بعد از يك مدت, یکی آمد پيش من و از من عذرخواهي كرد. من گفتم براي چي عذرخواهي مي کنی؟ او گفت ما تو را اشتباهي زنداني كرديم و تو را به جاي كسي ديگرزنداني كرديم. وقتي كه او عذرخواهي كرد تقريبا ساعت 12 يا 1 ظهربود كه از خواب بيدارشدم و خوشحال شدم از اینکه همه اینها در خواب بوده. این هم خواب من که برایتان تعریف کردم. امیدوارم که شما این خوابها را نبینید برای اینکه من خیلی در خواب ترسیدم.
|