|

سلام. تابستان گرم است و در اگر در بوشهر زندگي كني گرما را بيشتر حس مي كني. چند روز پيش من امتحان انگليسي دادم و مي توانم بروم لتس گو. من در تابستان دو كلاس ميروم. يكي زبان و يكي خوش نويسي. راستي تولد پرهام برادر كوچكم هم گذشت. بابا و مامانم گرفتار هفته نامه نسيم جنوب بودند و نتوانستيم مراسم خاصي برايش بگيريم. يادم ميايد وقتي پرهام از بيمارستا ن آمد، آن روز صبح ساعت 7 صبح بيدار شدم كه اين عمل بي سابقه است چون من هميشه تابستان ها تا ساعت 12- 1 ظهر خوابم. من خوشحال شدم كه برادر تازه اي دارم. خلاصه دو سه سال بعد پرهام شد جن بلا، از ميز ميرود بالا، موهايم را ميكشد، اگر دستش هم بزني ميزند زير گريه.
راستي به شما گفته بودم كه اسم من مي خواست چي بشه؟ قبل از دنيا آمدن من حاج كاظم عموي بابام به بابام گفته بود كه اسم پسرتان را بگذارين مندني، مندني اسم پدر پدر پدرم بوده، اسم پدر پدرم هم حاج محمد حسين بوده. بابام بهش گفته بود ديگه اين اسمها قديمي شده. خلاصه به زور عموي بابام راضي شد كه اسمم مندني نباشد. كه آقاي حسين ابوالحسني كه يكي از دوستان بابام است، به بابام گفت اسمش را بگذارين سروش، تا بلاخره اسمم شد سروش. الان پرهام سه سالش هست و كم كم ميرود در 4 سالگي. پرهام پسر خوبي شده ولي نه عالي. اسم پرهام هم خانم طالب پور كه همكار بابام و دوست خانوادگي بود گذاشت. بابام ميگه پرهام يعني ابراهيم فارسي شده. اسم پدر بزرگم كه شهيد شده ابراهيم بود. عموم دكتر منوچهر زودتر اسم ابراهيم را بر روي پسرش گذاشت كه حالا كلاس دوم راهنمايي است. ما كه ديگه نمي توانستيم بذاريم ابراهيم پس گذاشتيم پرهام كه معني ابراهيم ميدهد و اسم خيلي قشنگي هم هست. پرهام تولدت مبارك.
|