|
دوستم مسعود می گفت وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم، یک روز معلم پرورشی مان آمد سر کلاس و گفت مسابقه ی داستان نویسی است و داوران هم از نویسندگان مشهور هستند. هرکس بتواند در این مسابقه در استان اول شود بعد از آن می تواند به مسابقات کشوری راه پیدا کند و اگر مقام آورد جایزه ای دریافت خواهد کرد.همه ی بچه هایمان شور و شوقی داشتند.
مسعود رفت به خانه و داشت فکر می کرد که ابتکار تازه ای در ذهنش پدیدار شد. او آمد سی دی فیلمی را داخل ویدیو گذاشت و هرچه بازیگران فیلم می گفتند او هم می نوشت تا توانست داستانی برگرفته از فیلم سینمایی را بنویسد. بعد مسعود آن داستان را به معلم پرورشی داد و چند هفته بعد وقتی که نتیجه ها را اعلام کردند مسعود نفر دوم در استان شده بود. از آن پس هر معلم و مدیری او را می دید بهش آفرین می گفت و او خوشحال بود که توانسته بود به مسابقات کشوری راه پیداکند.
|