|
سلام . من برنامه ريزي هايم را در تابستان براي شما ميگويم. من الانه دارم كلاس خط و شطرنج مي روم و دلم ميخواهد كلاس فوتبال هم بروم. من در اين روزها فيلم و كارتون هم نگاه ميكنم. اسكيت بازي هم ميكنم. ميخواهيم به مسافرت هم برويم. پارسال خواستيم برويم اصفهان مسافرت. من خيلي خوشحال بودم اما همان روز كه خواستيم برويم، بابام رفت دادگاه. به خاطر نسيم جنوب شكايت داشت. مامان گفت بابات بجاي مسافرت داره ميره زندان، تو هم ميخواي با او بري؟
اميدوارم كه امسال به مسافرت بريم. بابام اينا توي شهر برازجان جلسه داشتند. من با بابام اينا و دوستاش آقاي هوشمند، بنه گزي؛ ياحسيني، فروزاني، حشمتي، قاضي زاده، موذني، پيرزن منگ منگوو چندتاي ديگه با ميني بوس رفتيم برازجان. آنجا با فرماندار و هفته نامه اتحاد جنوب جلسه بود. براي ما بسكويت و آب ميوه آوردند. ولي من مثل هندوانه سر بسكويتها نياوردم. براي ما چاي هم آوردند اما چاي مرا آقاي هوشمند خورد. من از آقاي فرماندار و بابام و دوستاش گرفتم. چه عكس هاي خوبي. آقاي هوشمند يواش در گوش من گفت آقا سروش از من هم عكس بگير. من هم يك عكس خوبي ازش گرفتم. بعد از جلسه به دفتر اتحاد جنوب رفتيم و بعدش هم به يك جاي ديدني برازجان به نام دژ رفتيم. من از دژ برازجان عكس گرفتم. آنجا به جايي رفتيم كه آدمهاي سياسي آنجا زنداني بودند. ما حق بازديد از بعضي جاها را نداشتيم. بعد هم در دژ به جايي رفتيم كه خيلي تاريك بود. بخاطر همين هركي موبايل داشت تويش دست مياورد كه چراغش روشن بشود. آنجايي كه رفتيم خيلي تاريك بود. آنجا اسامي زنداني ها هم بود. فروزاني همه اش به بابام ميگفت زودي برگرديم. ياحسيني بهش گفت مگر مرخصي نگرفته اي؟ من نميدانم، مگر فروزاني شب هم بايد از اداره مرخصي بگرفت؟
وقتي كه از آنجا بيرون آمديم و ميخواستيم شام بخوريم بابام گفت همه اصرار دارند كه زود برگرديم و شام نخوريم ولي وقتي اتحاد جنوب از دوستان بابام سوال كرد گفتند نه ما گشنه مونه. بخاطرهمين بابام ضايع شد. در موقع شام خوردن من از بابام و آقاي هوشمند و جهانبخشان عكس گرفتم. موقعي كه برگشتيم مامانم و پرهام خيلي خوشحال شدن از ديدن من. راستي از اينكه برام پيام گذاشتين ممنونم. بابام براي من يه كامپيوتر خوبي گرفت. مامانم هم يه ماشين كنترلي بزرگ گرفت.
|