لینکهای روزانه
  â عکس هایی از کلیسای بوشهر
â عکس هایی از لنج های بوشهر
â عکس هایی از خانه رئیسعلی دلواری
â چیستان و معما
â جوکهای خواندنی
â تصاويري از ماشينهاي زيبا
 
بايگانی
 

âموضوعی

âماهانه

مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴

 
صفحات
 

âموضوعی

۱

 
لینکهای ورودی
  bizplane.50webs.com
eintimu.321webs.com
dstyler.freewebhostx.com
yandex.ru
dintimus.surge8.com
dintimuq.cwahi.net
dintimu.321webs.com
cstyler.freewebhostx.com
cintimus.surge8.com
cintimu.321webs.com
bstyler.freewebhostx.com
bintimus.surge8.com
bintimuq.cwahi.net
bintimu.321webs.com
astyler.freewebhostx.com
aintimus.surge8.com
aintimuq.cwahi.net
aintimu.321webs.com
hudoigec.belastend.de
bestdietis.domain.lc
 
لینکهای ثابت
  هفته نامه نسيم جنوب
عمو پورنگ
كوچولوها
كودكان
كانون پرورش فكري
دارا و سارا
 
آمار بازدید
 

امروز: ۱۶۵ بازديد
ديروز: ۱۶۸۵ بازديد
اين ماه: ۲۲۲۹۵ بازديد
از ابتدا: ۳۵۴۸۲۹ بازديد

 
 
 
 

. ۱۹ خرداد ۱۳۸۷

 
 

  سروش و اولین و آخرین روز کلاس پنجم

سلام من می خواهم در این مطلبم در مورد کلاس پنجم وسالی که برایم گذشت بنویسم .

اول مهر اولین روزی بود که از دبستان سعادت پا به مدرسه ی جدیدم می گذاشتم. من به پله های کوتاه مدرسه ی شهید باهنر پا گذاشتم و به کلاس پنجم الف رفتم واول کار با معلم کلاس پنجمم آقای افشار دست دادم و در نیمکت آخر پیش دوستم فرشاد فر نشستم. من اول که وارد این مدرسه شدم فکر نمی کردم که کسی به زودی با من دوست شود ولی خیلی زود دوست های بسیار زیادی پیدا کردم. محمد زاده نیز آمد پیش فرشاد فر نشست، بعد امیر محمد و علم بلادی آمدند. من از قبل علم بلای رو می شناختم ودوران آمادگی را با هم طی کرده بودیم و باهم دوست بودیم. البته بعد من دوست های زیادی مانند احسان اسماعیلی – وفا بوستانی – امیرمحمد حیدری – محمد جواد ترکی و خیلی کسانی دیگر که در مطلب های بعد با تک تک آن ها آشنا خواهید شد، پیدا کردم.

 من از روز اول مدرسه گفتم و حالا بپردازیم به آخرین روزمدرسه. آخرین روز مدرسه قرار بود جشن بگیریم . یکی آز بچه هایمان می خواست نی انبانه و یکی دیگر ازبچه هامون دف بزند که این ها به ترتیب گشمردی و کاویانی بودند. کاویانی به خاطرات قشنگ آبادانیش مشهور بود، با گشمردی هم به کلاس بدمینتون برای شرکت در مسابقات بدمینتون رفته بودیم ولی جالب بود که این دو تا هنرمند به علت کمبود وقت نتوانستند برنامه ی زنده خود را در جشن اجرا کنند. خلاصه جشن شروع شد و ما از گرسنگی داشتیم می مردیم که ساندویچ آوردند، بعد نوشابه وسمبوسه آوردند که من نتوانستم سمبوسه بخورم ولی ساندویچ رو کامل خوردم. بعدش هم مسابقه برگزار شد. من کنارعرفان علم بلادی نشستم، بعد دیدیم که بیشتر زرنگ های کلاس آمدند در ردیف ما نشسته اند. مسابقه بیست سوالی بود، ما در این مسابقه نتوانستیم نتیجه ی مطلوبی بدست بیاوریم و تقریبا عین کشتی تایتانیک بودیم تا اینکه  زنگ چهارم خورد و کلاس پنجم ما تمام شد. بعضی ها خوش حال بودن بعضی های دیگر ناراحت، بقیه دیگر را نمی دانم ولی من و دوستانم ناراحت بودیم که به پایان کلاس پنجم رسیده ایم و ممکن است سال دیگر با همدیگر در یک کلاس نباشیم.