|
19 فروردين 85- سلام من سال نو را به همه دوستان وبلاگ نويس تبريك مي گويم و آرزوي پيروزي براي شما دارم. من در سال نو به خانه ي عمو هايم، مادر بزرگ هايم و عمه هايم رفتم. در ايام عيد مهمان هم داشتيم. اولي آقاي دكتر معدني دوست بابام كه از تهران به بوشهر آمده بود و دومي عمه ام كه از اصفهان به بوشهر آمد. امين پسر آقاي معدني كه دوستم است به خوزستان رفتند و بعد به شهر بوشهر آمدند. آنها سه روز در بوشهر گذراندند و بعد به شهر تهران برگشتند. در اين سه روز خاطره و جريان هاي زيادي با هم داشتيم كه من براي شما تعريف مي كنم. آن ها ساعت 11 شب وارد بوشهر شدند و با آن ها شام خورديم و صبح روز بعد ما به ديدن كليسا و موزه بوشهر و امارت گلشن رفتيم و آن ها آن جا را ديدند و بعد به خانه آمديم و روز سوم جلسه بنياد آتشي در خانه ما بود و آن ها ساعت 3 به كنار دريا رفتند. در جلسه بنياد آتشي، دختر و برادر آتشي و چند نفر از دوستانش بودند. ما بعد به پارك شغاب رفتيم و آن جا شام خورديم و من و پرهام با امين بازي كرديم . روز بعد از آن، ما با عمه مليحه به بندرگاه رفتيم و در آن جا با دختر عمه ام مريم عكس گرفتيم. فوتبال هم بازي كرديم. آن جا هوا سرد بود اما بعد هوا گرم شد. ما در آن جا خوردني هايي چون تخمه، ميوه و آجيل خورديم و بعد به خانه خود برگشتيم امين معدني يك روز قبل رفته بود. من در نوروز از تعدادي از افراد فاميل خواستم كه آرزوهاي خود را بنويسند. همه آنها اول آرزوي سلامتي داشتند و بعد از سلامتي آرزوهاي ديگري هم داشتند كه براي من نوشتند و من آنها را در وبلاگم مي گذارم تا شما هم بخوانيد:
بابام: آرزو دارم در سال جديد نسيم جنوب توقيف نشه.
مامانم: آرزو دارم هميشه همراه و يار يونس باشم و آرزو دارم كه سروش در درسهايش موفق باشه و پرهام هم درس خوان باشه.
دكتر منوچهر(عمو): آرزو دارم كه سروش بتونه به درد آينده كشور بخورد.
مريم(دختر عمه) : در زمينه رشته تحصيلي ام كامپيوتر، يكي از خبره ها شوم و خوشبختي در تمام مراحل زندگي.
مليحه (عمه): ظهور آقا امام زمان .
اسماعيل (عمو) : آرژانتين قهرمان جام جهاني شود.
يوسف(عمو): بازنشستگي هر چه زودتر و مسافرت به كشورهاي ديگر به همراه مرجان.
مرجان (زن عمو): رفتن به حج تمتع با يوسف.
محسن(عمو): آزادي زندانيان سياسي.
آرش(پسر عمه): آرزو دارم آلمان و آرژانتين در فينال جام جهاني باشند آرژتنتين 3 به 1 آلمان را ببرد.
شهين (عمه): آرزو ي موفقيت و صالح بودن فرزندانم.
عباس (شوهر عمه): توفيق جوانان و شادي دل همه مردم ايران.
مامان جون صغري(مادر بزرگ): ازدواج ميثم، ساختن طبقه بالاي خانه و رفتن به خانه خدا.
حاج جواد(پسر عموي بابام): آرزوي من ازدواج سروش، دانشگاه سروش و پرفسوري سروش است.
دكتر فايقه (دختر دايي مامانم): آرزو دارم توي تخصص پزشكي قبول بشم.
مهديس(دختر دايي مامانم): آرزو دارم كه در رشته دندانپزشكي قبول بشم.
فرزانه(دختر دايي مامانم): آرزو دارم كه زودتر رشته دندانپزشكي را تمام كنم.
مهدي (دايي): برم دبي زندگي كنم.
اما من هم آرزو دارم كه در سال جديد در امتحاناتم موفق باشم تا براي آينده ي بهتر خود را آماده سازم.
شما هم آرزوي خود را براي من بنويسيد.
|