لینکهای روزانه
  â عکس هایی از کلیسای بوشهر
â عکس هایی از لنج های بوشهر
â عکس هایی از خانه رئیسعلی دلواری
â چیستان و معما
â جوکهای خواندنی
â تصاويري از ماشينهاي زيبا
 
بايگانی
 

âموضوعی

âماهانه

اسفند ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴

 
صفحات
 

âموضوعی

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷

 
لینکهای ورودی
  zdatez.strefa.pl
vither.freehostia.com
uriers.freehostia.com
ctaddista.freehostia.com
pivartesp.freehostia.com
zdatex.strefa.pl
zdatec.strefa.pl
zdatev.strefa.pl
zdateb.strefa.pl
xthystofi.freehostia.com
seyama.freehostia.com
loryelo.freehostia.com
ovenve.freehostia.com
rstecuter.freehostia.com
zdaten.strefa.pl
fldursove.freehostia.com
hrsore.freehostia.com
goveeabe.freehostia.com
thatea.freehostia.com
zdatem.strefa.pl
 
لینکهای ثابت
  هفته نامه نسيم جنوب
عمو پورنگ
كوچولوها
كودكان
كانون پرورش فكري
دارا و سارا
 
آمار بازدید
 

امروز: ۱۴۰ بازديد
ديروز: ۲۱۹ بازديد
اين ماه: ۵۵۰۷ بازديد
از ابتدا: ۱۱۰۶۲۱ بازديد

 
 
 
 

. ۰۳ اسفند ۱۳۸۸

 
 

  سروش و مچبند سبز

بازهم يك بند سبز برايم مشكل ساز شد، انگار دو دانش آموز كلاسمان به پيش يكي از مسئولان مدرسه رفتند و گفتند سروش قيصي زاده سر كلاس مچبند سبز مي بندد. در سركلاس مرا فراخواندند و گفتند چرا مچبند سبز مي بندي؟ گفتم حكومتمردان گفته اند كه ايران آزاد ترين كشور جهان است اين هم يك نوع از آزادي عقيده است.

سوال كردند مگر در دوره خاتمي چه اتفاقي افتاد كه الان مي خواهيد از دوباره اتفاق بيفتد؟ پاسخ دادم در دوران خاتمي مطبوعات آزاد بودند و دهها روزنامه نگار به جرم انتقاد در زندان ها نبودند و آزادي مطبوعات يعني كاهش فساد.

دوباره گفتند شعارهايي را كه در تظاهرات مي دهند بر خلاف عقايد امام است و آن ها دارند شهر را آتش مي كشند. من در پاسخ گفتم كساني كه شعارهاي ساختار شكنانه مي دهند در جنبش سبز جايي ندارند و مهدي كروبي در آخرين بيانيه اش به همين امر اشاره كرده و از مردم خواست شعارهاي ساختار شكنانه ندهند و اما اين مردم نيستند كه دارند شهر را به آتش مي كشند بلكه همان عده اي هستند كه مردم را مي كشند.

آيا به نظر شما بستن مچبند سبز اشكال دارد؟

 

 
 

. ۱۸ آذر ۱۳۸۸

 
 

  سروش و دلیل درس نخواندن دانش آموزان

چرا بسیاری از دانش آموزان اهميتي به درس نمي دهند؟

اين سوالي بود كه من از بچه هاي كلاسمان پرسيدم كه آن ها جواب هاي گوناگوني به اين سوال دادند كه با هم جواب دانش آموزان کلاس دوم راهنمایی را مي خوانيم:

محمداكبرپور : زيرا بچه ها دلشان مي خواهد بازي كنند و بخاطرهمين درس نمي خوانند و وقتي به خانه مي روند با آوردن بهانه هاي الكي از زير درس فرار مي كنند و اساسي ترين علت پيشرفت نكردن جامعه اين است كه دانش آموزان درس نمي خوانند.

محمدرضا خادمي: اين كه دانش آموزان اهميت به درس خواندن نمي دهند دليلش اين است كه خانواده ها بچه ها را به درس خواندن تشويق نمي كنند و يا دانش آموزان اصلا ميلي به خواندن درس ندارند.

سید علی جعفري: زيرا دانش آموزان مشكلاتي مانند: مشكلات مالي- بازي كردن زياد- مشكلات خانواده-اهميت ندادن پدر و مادر به فرزندان خود را دارند.

عليرضا عوض پور : زيرا چون دانش آموزان درس را دوست ندارند و اهميتي به درس نمي دهند و مي گويند درس خواندن چه كمكي به ما مي كند, برويم بازي كنيم .

رستمايي : بعضي ها با پول و سمتي كه دارند غرورمي گيردشون و اين عمل هم به بچه هايشان مي رسد و وقتي مي فهمند كه پدرشان يكي از افراد پارتی داره با خود مي گويد پدرم فلاني است معلم ها به من نمره مي دهند زيرا اگر معلم ها به يك مشكل بربخورند پدرش كارشان را انجام مي دهد.

يكي ازدلايل ديگر اين است كه دانش آموزان احساس مسوليت ندارند.

بيشتر بچه ها درس نمي خوانند زيرا هدفي از خواندن درس و ياد گرفتن درس ندارند. وقتي بزرگ مي شوند و مي بينند كه كاري ندارند و به هيچ جاه نرسيده اند و وقتي به خود مي آيند كه وقت درس خواندن تمام است و ديگر موقع اش نيست و افسوس مي خورند پس بايد هدف و انگيزه خود را از اكنون تعيين كنيم .

 

 
 

. ۱۹ مهر ۱۳۸۸

 
 

  گروه سبز در کلاس

در سر یکی از کلا س ها بودیم که معلم گفت برای همکاری در یاد گرفتن درس، گروه تشکیل دهید وبرای گروهتان اسم انتخاب کنید. همه بچه ها آمدیم و فکر کردیم و گروه هایی را تشکیل دادیم. هفته بعد هر گروه اعضا و اسم گروه را به معلم داد و بعد معلم  اسم گروه ها را با صدای بلند خواند. گروه اول جنبش سبز، معلم خنده ای کرد و گفت اسمتان را چیز دیگری انتخاب کنید. گروه بعد را که خواند چاوشگران سبز بود. معلم دوباره گفت اسمش را تغییر دهید. گروه بعدی را خواند که گروه مهندسان سبز بود. معلممان گفت این اسم های دیگه چیه و سبزش را پاک کرد. گروه بعد گروه تیزهوشان سبز بود، که معلم زیر لب گفت این ها آخر شر خر ما می کنند...

خلاصه در اسم همه گروهها سبز وجود داشت که معلم دستور داد برای جلوگیری از دردسر، همه سبزها حذف شوند. البته فقط در یکی از گروهها از کلمه سبز استفاده نشده بود که بچه ها نام گروهشان را جرس گذاشته بودند. معلم از اعضای آن گروه پرسید جرس یعنی چه که همگی با هم جواب دادند: جنبش راه سبز.

 

 
 

. ۱۷ شهريور ۱۳۸۸

 
 

  سروش اعتراف می کند

این مطلبی که من می خواهم بنویسم با بقیه مطلب هایم متفاوت است. من می خواهم اعتراف کنم. من کلاس اول راهنمایی که بودم به رهبری دانش آموزان اول چهار با رژیم غاصب گر مبصر جنگیدیم و او را که بچه ها را اذیت میکرد از تخت به پایین آوردیم و بعد از پیروزی من با رای بچه ها شدم مبصر کلاس. روز بعد من کابینه ام را معرفی کردم که شامل دو مشاور و دو ماساژور کاملا حرفه ای و دو معاون و سه و چهارتا هم مبصرمخفی بودند. بعد از آن کم کم من به سوی دیکتاتوری رفتم. درکلاس قانون شد که وقتی من وارد می شوم همه  کلاس باید جلویم بلند شوند و دست بزنند و تا وقتی که من نگفتم از دست زدن دست برندارند. هر کس که دوست داشت که معلم بهش مثبت بده یا سرکلاس تشویقش کنه یا مثلا نیم نمره به مثتمرش اضاف بشه فقط کافی بود برود پیش مدیر و ناظم و تعریف مبصر اول چهار را کند تا من هم اسمش را توی خوب ها بنویسم. وقتی من  وارد کلاس می شدم و پایم را روی میز معلم می گذاشتم بچه ها فریاد می زدند سروش پا طلایی یا سروش پنجه طلایی ومن کیف می کردم. البته این شاهی زیاد طول نکشید و یک روز که من به کلاس رفتم آنقدر من و بچه ها شلوغ کردیم که مدیر آمد و رفراندم برگزار کرد تا من مبصر بمانم یا نه و همان هایی که سروش پا طلایی و سروش پنجه طلایی می گفتند برعلیه من رای دادند و مرا ازتخت قدرت به زیرکشیدند و عاقبت دیکتاتوری مثل من هم مثل بقیه دیکتاتورها شد.

 

 
 

. ۰۶ شهريور ۱۳۸۸

 
 

  دو عکس از سروش

من مدتی است که به کلاس عکاسی می روم و استاد من آقای کیانپور است. در اینجا دو عکس مرا از مسجد توحید بوشهر می بینید:

 

 
 

. ۱۹ مرداد ۱۳۸۸

 
 

  تولد یکی از سران جنبش سبز

بازهم تولد، ولی نه تولد عادی, تولد کسی که شخصی شناخته شده در بین الملل است. کسی که او را یکی از سران گروه جنبش سبز یا به قول بعضی ها کودتای مخملی می شناسند. کیکش راانتخاب کرد آن هم نه هرکیکی, کیک مرد عنکبوتی. او به همراه دوستداران جنبش سبز جشن تولد هفت سالگیش را می گیرد. همه ی دوستداران جنبش سبز برایش کادو آوردند.  ماهان 5 ساله، نیایش 6 ساله، علی 8 ساله، پانیذ 3 ساله، نیمای 6 ماهه و… جای تعدادی از دوستداران جنبش سبز مثل امین، آرش، متین و… هم خالی بود.

او بدون خوردن کیک و شام و بستنی، عجله دارد که کادوهایش را بازکند. ولی در این هنگام است که جنبش را به جلو می برد با بستن پارچه سبز به مچ دستش و با فرستادن نامه تبریک میرحسین موسوی جشن تولد کامل می شود. او کسی نیست جز به قول خودش پرهام مرد عنکبوتی قیصی زاده یکی ازسران جنبش سبز.

 

 
 

. ۰۶ مرداد ۱۳۸۸

 
 

  سروش زندانی می شود

من درخانه بودم كه لباس شخصي ها آمدند و من را به زور بردند. مرا در يك اتاقي با چشم بند و دستبند زندانی كرده بودند و يك فردي مي آمد به من مي گفت بگو بگو؛ اعتراف كن.

من مي گفتم چه بگويم؟

مي گفت بگو كه كارت سازمان يافته بوده.

من مي گفتم چه كاري اصلا من به چه جرمي اينجام؟

 به من گفت به جرم اغتشاش و برهم زدن فضاي سياسي فرهنگي اجتماعي و هنري مدرسه و تازه خيلي چيزهاي ديگر هم داشتي.

 من گفتم مثل چي؟

گفت فضولي در کلاس اول چهار و اذيت و آزار مبصر كلاس و تاخیر در آمدن به مدرسه.

من را چند روز دربازداشتگاه نگه داشتند كه بعد بردنم پيش معاون مدرسه و معاون هم بدون باز كردن پرونده, من را به چند سال زندان محكوم كرد. من وقتي كه در زندان بودم از بسكه فضولي كردم من را در سلول انفرادی زنداني كردند. بعد از چند ماه زنداني؛ مدیر مدرسه ما دست به كار شد ونامه اي نوشت به آموزش و پرورش. بعد از نوشتن نامه مدير مدرسه؛ آموزش و پروش دستور داد تا ما را آزاد كردند كه بعد از يك مدت, یکی آمد پيش من و از من عذرخواهي كرد. من گفتم براي چي عذرخواهي مي کنی؟ او گفت ما تو را اشتباهي زنداني كرديم و تو را به جاي كسي ديگرزنداني كرديم. وقتي كه او عذرخواهي كرد تقريبا ساعت 12 يا 1 ظهربود كه از خواب بيدارشدم و خوشحال شدم از اینکه همه اینها در خواب بوده. این هم خواب من که برایتان تعریف کردم. امیدوارم که شما این خوابها را نبینید برای اینکه من خیلی در خواب ترسیدم.

 

 
 

. ۱۰ خرداد ۱۳۸۸

 
 

  سروش و وضعیت جالب امتحان دادن

رفتیم که امتحان انشاء و نگارش را بدهیم که به نکته جالبی برخوردیم. مسولان مدرسه به ما گفتند برروی زمین باید امتحان بدهیم. آن هم در آفتاب گرم. مدرسه ما یک سالن امتحان هم دارد که کولرهایش خراب است و هوا در آنجا بیشتر از بیرون گرم است. نمی دانم چرا کولرهای سالن را درست نمی کنند. آیا این وضیعت لایق نوجوانان بوشهری است که باید بر روی زمین بنشینند و امتحان بدهند؟ در هیچ کجای جهان آموزش وپرورشی که به دانش آموزان این قدر بی توجه باشند نداریم. امید وارم با توجه مسولان نوجوانان ایرانی چنین مشکلاتی نداشته باشند. به امید بهبود این مشکلات.

 

 
 

. ۰۳ خرداد ۱۳۸۸

 
 

  سروش و سوالات بامزه امتحان

امتحان زبان داشتيم، رفتم در سالن امتحان و مشغول خواندن سوال ها شدم كه تعجب كردم. سوال ها هيچ كدام صورت مسله نداشتند وبه جاي آن ها از جمله هايي مثل: سوال زير را پاسخ دهيد-  سوال قبلي سخت بود نه حالا با اين سوال از دلت در ميارم - ديشب سريال ---- نديدي اشكال نداره امروزتكرارش رو نگاه كن و... بود که برای اولین بار بر روی برگه های سوالاتمان نوشته شده بود. به نظر من هم این گونه سوال کردن زیباست اما بیشتر در حد پیش دبستانی و کلاس اول ابتدایی است نه کلاس اول راهنمایی.

من نظر بچه ها رو نسبت به اين سوال ها پرسيدم كه نظرهاي شان را به هم مي خوانيم:

 محمدصادق فرشادفر : سوال ها خوب بود بخاطر اين كه استرسي كه در سر امتحان ايجاد مي شه به وسيله اين سوال ها آن استرس از بين مي رود.

محمدامين مرادي : سوال ها خوب بود زيرا خستگي را از تن آدم در مي آورد.

خادمي: به نظر من سوال ها خوب بود بخاطر اين كه آدم را به وجد مي آور و زيبا بود.

پويا عوض پور: سوال هاي متنوعي بود و هم چنين زيبا و خنده دار .

منفرد : به نظر من بد بود بخاطر اين كه صورت مسله نداشت و فقط در آن جمله هاي خنده دار بود.