لینکهای روزانه
  â عکس هایی از کلیسای بوشهر
â عکس هایی از لنج های بوشهر
â عکس هایی از خانه رئیسعلی دلواری
â چیستان و معما
â جوکهای خواندنی
â تصاويري از ماشينهاي زيبا
 
بايگانی
 

âموضوعی

âماهانه

مرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
فروردين ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهريور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴

 
صفحات
 

âموضوعی

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹

 
لینکهای ورودی
  meetington.info
my.pantagraph.com
znakomine.info
sliveenc.net23.net
meetingua.info
fanghode.host22.com
givesvan.hostzi.com
cinatee.site88.net
wappoin.info
htclays.info
richicer.hostei.com
znakomman.info
waterplz.site50.net
htclim.info
znakommunite.info
racodri.net16.net
socnaels.net23.net
intasurrelsltl53.land.ru
ricloser.host56.com
salralatuzcg81.hotbox.ru
 
لینکهای ثابت
  هفته نامه نسيم جنوب
عمو پورنگ
كوچولوها
كودكان
كانون پرورش فكري
دارا و سارا
 
آمار بازدید
 

امروز: ۱۸۰ بازديد
ديروز: ۴۳۴۸ بازديد
اين ماه: ۳۲۳۸۳ بازديد
از ابتدا: ۲۰۷۷۳۲۱ بازديد

 
 
 
 

. ۱۳ مرداد ۱۳۹۰

 
 

  سروش و کار شجاعانه دانش آموزان بوشهری

صبح زود من مثل دانش آموزان دیگر به مدرسه رفتم. وقتی که برای رفتن به کلاس سوم، از روبروی کلاس دیگری رد شدم دانش آموزانی را دیدم که به سختی گرفتار درس خواندن بودند. عجیب آن جا بود که همزمان دو کتاب را باهم می خواندند. وقتی از یکی از آن ها پرسیدم چرا دو کتاب را همزمان باهم می خوانید؟ گفت: امروز 2 امتحان خیلی سخت داریم و هرچی از یکی از معلم ها که امتحان را دیرتر به بچه ها گفته بود خواهش کردیم امتحان را در روز دیگری برگزار کند، او قبول نکرد .

آن ها که می دانستند دو کتاب سخت را باهم نمی شود امتحان داد، بخاطر همین همگی بچه های آن کلاس تصمیم عجیبی گرفتند. زمان گذشت و زنگ امتحان دوم فرا رسید همگی آن ها به سر جلسه امتحان رفتند و در سر جایشان نشستند، به سرعت معلم برگه ها را بین دانش آموزان تقسیم می کرد همه ی بچه ها شروع به امتحان دادند کردند. اما زمان زیادی نگذشته بود که اولین دانش آموز بلند شد و برگه خود را به معلم داد. معلم با تعجب پرسید: تو که هیچی ننوشتی؟

دانش آموز در پاسخ گفت: ما زمان کافی برای خواندن دو امتحان را نداشتیم  و بعد از سالن بیرون رفت.

 همین طور زمان سپری می شد و دانش آموزان بیشتری سالن امتحان را ترک می کردند و همه ی آن ها برگه ی سفید را به معلم می دادند. همه آن دانش آموزان شجاعانه تصمیم گرفته بودند که در اعتراض به این کار معلم، برگه های سفید را تحویل دهند.

معلم که از این تصمیم دانش آموزان تعجب کرده بود، ناچار شد آن امتحان را لغو کند و روز دیگری برای امتحان در نظر گرفت. از آن زمان به بعد هیچ معلمی برای دانش آموزان در یک روز دو امتحان نگذاشت.

 

 
 

. ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۰

 
 

  تشکر از یک معلم واقعی

در میان معلم هایی که شخصیت دانش آموزان را در مدرسه خرد می کنند معلم هایی هم وجود دارند که بدون هیچ ترسی به انتقاد صریح از آموزش و پرورش می پردازند و شرایط کنونی مدارس را پادگان لقب می دهند که فرشید تربیت یکی از آن هاست. وی طی مصاحبه ای که با هفته نامه نسیم جنوب کرد، بدون هیچ ترسی مدارس ایران را یک نوع پادگان با قوانین سخت نامید.

من افتخار سه سال دانش آموزی زیر نظر چنین معلم شجاعی را داشتم. شاید به خاطر همین انتقاد ها بود که از مدرسه ی ما به مدرسه ی دیگری منتقل شد.

من و عده ی زیادی از دانش آموزان در روز معلم، برای تبریک گفتن این روز به این معلم عزیز،  تصمیم به رفتن به مدرسه ی جدید او گرفتیم، که با سنگ اندازی هایی روبرو شدیم. ما دانش آموزان چنین فکر می کردیم که این امر مورد حمایت مدیر مدرسه مان قرار خواهد گرفت، اما مدیر مدرسه با ما همکاری ننمود. من و بسیاری از دانش آموزان که توقع حمایت از وی را داشتیم با چنین  برخوردی بسیار ناراحت شدیم و تصمیم گرفتیم فردای آن روز که مدرسه تعطیل است، با چند تن از دوست هایم به دیدن آقای تربیت برویم.

او مثل همیشه با چهره ای خندان از ما استقبال نمود و شروع به صحبت کردن کرد. او گفت در تمام ایام سال هرگاه شکایتی درباره شما برای من می آوردند و می گفتند بخاطر مشکل انضباطی شما و دانش آموزان مدرسه است، و خواستار تنبیه شماها می شدند من هیچگاه اینکار را نکردم زیرا می دانستم که در چه شرایط بدی درس می خوانید و بسیاری از کارهای شما را طبیعی می دانستم. من همیشه دوست داشتم که شرایط بدی مثل تحقیر دانش آموز یا تنبیه فیزیکی دانش آموزان را از مدرسه بردارم، ولی با مخالفت هائی همراه بود و این برخوردهای بد فیزیکی که موجب تحقیر دانش آموز بود مورد مخالفت من واقع می شد که باعث به وجود آمدن اختلافات میان من و مسئولان مدرسه می شد و هیچگاه این برخورد های بد فیزیکی مورد تایید من نبوده و نیست.

من و سایر دوستانم برای آقای تربیت در هر کجا که هست آرزوی موفقیت داریم.

این هم عکس پرهام برادرم که برای آخرین بار در کلاس دوم در مدرسه شهید باهنر بوشهر نشسته بود.

 

 
 

. ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۰

 
 

  سروش و اعتراض به توهین به دانش آموزان

 

من باید در این مطلب بگویم که متاسفم برای چنین آموزش و پرورشی که دانش آموزش در شمال کشور زیر تنبیهات فیزیکی قرار دارد تا در جنوب کشور که مورد اهانت معلم واقع می شود. مقصود من تمام معلم ها نیستند، مقصود من معلم هایی است که دانش آموز را مورد اهانت قرار می دهند و برخوردی با دانش آموز می کنند که در خور شخصیت آنها نیست.

آیا در کشورهای پیشرفته هم با کتاب زدن بر سر دانش آموز یا کتک زدن وی به او مطالب درس را می آموزند؟ این امر برای من یا بیشتر دانش آموزان بارها  اتفاق افتاده که معلم شخصیت دانش آموز را در سر کلاس خرد می کند و شاید بعد از آن دیگر علاقه ای در یاد گرفتن آن درس نداشته باشیم. اگر با چنین شرایطی با دانش آموزان در مدارس برخورد شود دیگر کم تر دانش آموزی در کشور پیدا می شود که علاقه ای به درس خواندن داشته باشد. به خاطر چنین برخوردهایی است که فاجعه به بار می آید و خیلی از دانش آموزان از مدرسه و درس فراری می شوند.

 

 
 

. ۲۳ فروردين ۱۳۹۰

 
 

  سروش و پرهام و آرزوهای نوروزی

 

1- لحظه ی تحویل سال 1390 شد که قرار بود هرکس آرزوی سال جدیدش را بگوید. آرزوی من در سال جدید این بود که هیچ زندانی سیاسی در زندان ها وجود نداشته باشند و آن ها نیز بتوانند نوروز و بقیه روز ها را در کنار خانواده هایشان سپری کنند، خوب نوبت به برادرم پرهام رسید که وقتی پدرم ازش سوال کردن آرزوی تو در سال  جدید چیست؟ گفت من آرزو دارم که از رندی اورتن (یکی از شخصیت های مشهور کشتی کج) امضاء بگیرم. ( پرهام به کشتی کج خیلی علاقه دارد و نصیحت های پدر و مادرم هم کاری از پیش نبرده). پدرم در پاسخ بهش گفت که نه تو باید در زندگی آرزوهای بزرگتری داشته باشی. پرهام فکری کرد و در پاسخ  گفت من می خوام آرزوی بزرگ تری داشته باشم. من در سال جدید آرزو دارم مثل رندی اورتن کشتی کج ماهری بشم.

2- پرهام از مدرسه به خانه آمد و به مادرم گفت: یکی از بچه ها توی مدرسه اسمش محمد امین است اما توی خانه صدایش می کنن آرمین، و دو تا اسم دارد. من هم می خواهم دوتا اسم داشته باشم و توی خانه شما مرا به اسم دیگری صدا بزنین.

مادرم گفت: خوب می خواهی توی خانه به چه اسمی صدات بزنیم؟

پرهام گفت: اُرتن (نام رندی اورتن شخصیت مشهور کشتی کج).

 

 

 
 

  دیدار نوروزی روزنامه نگاران و نویسندگان با شادروان آتشی و بیابانی

دیدار نوروزی جمعی از روزنامه نگاران و نویسندگان با شادروان منوچهر آتشی در نوروز۱۳۹۰

دیدار نوروزی جمعی از روزنامه نگاران و نویسندگان با شادروان محمد بیابانی در نوروز۱۳۹۰

 

 

 
 

. ۱۳ بهمن ۱۳۸۹

 
 

  سروش و حکایت جالب مسابقه دو

بین مدارس بوشهر مسابقه دویی برگزار کرده بودند و از مدرسه ما هم چند نفر برای این مسابقه اسم نویسی کرده بودند. معلم ورزش به آن ها گفته بود که هرکس در این مسابقه اول شود، غیر از جایزه ای که آن ها می دهند، نمره ی ورزش در کارنامه هم بیست می شود و جایزه ی جداگانه نیز از طریق خود مدرسه به آن ها داده می شود. از مدرسه ما چند نفر که سریع می دویدند انتخاب شدند.

زمانی که مسابقه شروع شد یکی از دانش آموزان مدرسه ما به سرعت شروع کرد به دویدن و از همه جلوتر زد و همه تشویقش کردند و فکر می کردند که او اول می شود اما یک دفعه روی زمین افتاد، بطوریکه از جاش نمی توانست بلند بشود و پشت سر هم بالا می آورد. سریع او را به بیمارستان بردند. خوشبختانه حال وی خوب شد و فردا به مدرسه آمد.

وقتی از او پرسیدیم که چرا یک دفعه اینطوری شدی؟

گفت :«برای اینکه اول بشوم صبح زود بلند شدم و سه تا ردبول خوردم، اما مثل اینکه فایده ای نداشت  و فقط آبرویم را برد.»

فهمیدیم که این دانش آموز تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته و ساعت شش صبح از خواب بیدار شده و تا توانسته نوشابه انرژی زا خورده است که به این روز گرفتار شده است. خلاصه نه نمره ی ورزشش بیست شد و نه جایزه ای به او دادند.

 

 
 

. ۲۷ آذر ۱۳۸۹

 
 

  عکسهای سروش از روز عاشورا در بوشهر

سلام. مردم بوشهر روز عاشورا به مرکز شهر می روند و گروههای عزاداری به خیابان و میدان برای عزاداری می آیند. عکس های مرا از مراسم روز عاشورا در زیر می بینید:

 

 
 

. ۱۴ آذر ۱۳۸۹

 
 

  سروش و آینده شغلی جالب دانش آموزان

در زمان های قدیم وقتی از دانش آموزان سوال می کردند در آیند چه شغلی را انتخاب می کنید حتما می گفتند یا می خواهیم مهندس بشویم یا استاد دانشگاه و دکتر. من هم تا قبل از این تحقیق همین فکر را می کردم. برای همین از هم سن و سالهای خودم چه در مدرسه و در کلاس های خارج از مدرسه سوال کردم که در آینده چه شغلی را می خواهید انتخاب کنید؟ بیشتر آن ها جواب های عجیبی به من دادند. آن ها بر این اعتقاد بودند که گمرک بهترین جا برای آینده است. وقتی دلیلشان را پرسیدم می گفتند هرکی رفته داخل گمرک پولدار شده، یا می گفتند عموی من دیپلمه و تو گمرک ماهی بالای بیست میلیون درآمدش است که از حقوق بابای من که بیست سال داخل آموزش و پرورش است چهل برابره. جالب این است که آن ها بر انتخاب خود پافشاری می کردند.

به نظر من با این وجود، آینده گمرک از نیروی انسانی تامین خواهد بود به طوری که برای رفتن توی گمرک التماس می کنند. شاید زندگی تجملاتی که خیلی ها به راحتی بدست آورده اند، بر این دانش آموزان تاثیر گذاشته و آن ها هم خواستار چنین زندگی هستند.

مثل اینکه خیلی از دانش آموزان با چیزهایی که شنیده و یا دیده اند به این نتیجه رسیده اند که با درس نخواندن و زحمت زیادی نکشیدن هم می توان پولدار شد و زندگی خوبی داشت.

 

 
 

. ۰۳ آذر ۱۳۸۹

 
 

  عکس های سروش از مراسم سالگرد استاد منوچهر آتشی در بوشهر

پنجمین سالگرد درگذشت استاد منوچهر آتشی در بوشهر برگزار شد. در این مراسم که در مزار استاد آتشی بود، رفتم و عکس گرفتم که برای دیدن شما بر روی وبلاگم می گذارم. گزارش این مراسم را هم می توانید در اینجا بخوانید:

http://www.nasimjonoub.com/articles/article.asp?id=12690

 

 
 

. ۰۲ آبان ۱۳۸۹

 
 

  سروش و تحقیق مسئله دار

معلم علوم، تحقیقی برای من و یکی از دوستانم در نظر گرفته بود که برای بدست آوردن اطلاعاتی درباره آن، باید به یک اداره در بوشهر زنگ می زدیم. وقتی زنگ تفریح به صدا در آمد من و دوستم رفتیم به دفتر مدرسه تا به آن اداره زنگ بزنیم، وقتی زنگ زدیم مردی که خودش را مسئول می دانست جواب تلفن را داد. من گفتم دانش آموز هستیم و تحقیقی داریم که باید اطلاعاتش را از آن اداره بگیریم. آن مرد شماره ی بخش دیگری را به ما داد، بعد از تماس گرفتن بچه ای کوچک گوشی تلفن را برداشت و معلوم شد که شماره اشتباهی را به ما داده است. از دوباره به آن اداره زنگ زدیم و باز سوال خودمان را پرسیدیم که ناگهان آن مرد با عصبانیت گفت: دوباره تویی؟ برای چی مزاحم می شی؟ الان زنگ می زنم حراست تا پدرت را در بیاورند. و بعد هم گوشی را قطع کرد.

به نظر شما این چه برخوردی با دانش آموزان است  که به جای جواب دادن به سوال آن ها، شماره الکی به دانش آموز می دهند و بعد هم دانش آموز را مورد اهانت قرار می دهند؟

ما رفتیم و این نحوه برخورد را به معلم مان گفتیم و معلم هم از خیر تحقیق گذشت.